چیزی که هست، آدم میاد اینجا می بینه نوشته ی چند ماه پیشش در باره بهاره جون هنوز روی صفحه ست. چی داره بگه آدم؟ این همه از اون وقت گذشته و من امروز، وقتی بالاخره "این همه وقت" ام سپری شده بود و داشتم با کیسه ی کتاب نو هام برمی گشتم خونه، جلوی پله های خونه شون گوش وایستادم.
اصلا اینا رو نمی خوام بگم. می خوام بگم که هنوز و دوباره زنده م.
یعنی الان زنده ترم!
یه چیز دیگه! بالاخره منم آزادیخواه شدم :)
Friday, February 25, 2005
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

1 comment:
Post a Comment